پیش از ازدواج!
چه جوری می شه فهمید رابطه مون به یه ازدواج موفق ختم می شه یا نه؟  
قالب وبلاگ
این مطلب پست ثایت وبلاگ هستش.

 

توجه: کلماتی که توی این پست با رنگ صورتی نوشته شده ان تماماً لینک هستن.

برای کسانی که قصد ازدواج دارن خواه با کسی رابطه نامزدی داشته باشن خواه منتظر ملاقات همسر آینده خود باشن می شه روند کلی رو به این صورت بیان کرد:

1- اول از همه باید از آماده بودن خودمون مطمئن بشیم و اطمینان پیدا کنیم که در صورتی که با فرد مناسبی ازدواج کردیم ویژگیهای درونی یا بیرونی ما رابطه رو تخریب نمی کنه (این پست).حتی اگه شرایط خودمون مخرب نباشه هر چه بیشتر روی خودسازی و شخصیتمون  کار کنیم می تونیم انتظار ازدواج بهتری رو داشته باشیم. 

2-اگر هیچکدوم از شرایط مخرب رو نداشتیم می تونیم فهرست تفاهم برای ازدواجمون درست کنیم. درست کردن فهرست تفاهم توی این پست اومده. مطالب جالبی در این زمینه توی وبلاگ چگونه همسر دلخواهم را بیابم؟ می تونین پیدا کنین.

3- سه رکن اصلی یه ازدواج موفق جاذبه (یعنی از کسی خوشمون بیاد)، تفاهم و تعهد هستن

-برای اینکه توی مرحله جاذبه از نحوه جذبمون به دیگران آگاه بشیم و در نتیجه امکان اشتباه کردنمون کم بشه پستهای مربوط به آشنایی اولیه  رو مطالعه کنین.

-خودتونو آماده نگه دارین تا فرصت یه رابطه پیش بیاد. اگه نسبت به فردی از همون اول احساسات شدید دارین لازمه دست به عصا راه برین و بیشتر احتیاط کنین و محتاطانه تر در مورد تفاهم و تعهد تصمیم بگیرین. اگه نسبت بهش علاقه ای نداشتین به خودتون زمان بدین و ببینین بعد از یه مدت آشنایی آیا بهش علاقمند تر می شین یا نه! اگه علاقه ای بوجود نیومد لازمه رابطه قطع بشه و اگر علاقه بوجود اومد می تونین مراحل بعدی بررسی تفاهم و تعهد دادن رو طی کنین. مراحل بررسی وجود تفاهم رو توی این پستهامی تونین ببینین. تعهد دادن به موازات مراحل بررسی تفاهم پیش خواهد رفت و توی این پستها می تونین در موردش اطلاعات بگیرین.

-اگر شرایط تفاهم و تعهد به نحو قابل قبولی برآورده شدن که وقتش رسیده سر خونه و زندگیتون برید. مبارکتون باشه و آرزوی خوشبختی داریم براتون!

-------------------

از این به بعد مطالبی که اضافه می شه اغلب تحت عناوین مطالب موجود خواهد بود. ان شا ا.. مطالب این وبلاگ بتونن قدمی هر چند کوچک در راه بهبود نحوه ازدواج باشن.

 

پی نوشت1: نمی دونم متوجه شدین یا نه که چقدر روابط واقعی با اون چیزی که فیلم ها و داستانها و حتی فرهنگ رایج جامعه آموزش می ده تفاوت داره. طرف صبح عاشق می شه، عصر تعهد می ده شب می رن خواستگاری آخر هفته عروسی می کنن و تفاهم هم که اصلاً وقت نمی شه روش کار کرد. نتیجه این شده که الان آمارهای بالای طلاق عاطفی تو جامعه خودمون داریم (طلاقی که رسماً ثبت نشده اما عملاً دو نفر مثل غریبه ها زیر یه سقف زندگی می کنن). اینه که خواهش می کنم از زمان بر بودن پروسه فرار نکنین. چند ماه تحمل کنین در عوض سی چهل سال خوشبخت زندگی کنین.

پی نوشت2: معمولاً کم پیش میاد دو نفر به خاطر علاقه نداشتن به هم زندگیشون از هم بپاشه. پس لطفاً تفاهم و تعهد رو محکم تر بچسبین تا علاقه اولیه رو.

پی نوشت 3: دوستانی که سوال دارن از این به بعد لطف کنن و فقط از طریق ایمیل و فقط به ایمیل زیر (نه ایمیل قبلی ) سوالاشونو بفرستن و دیگه توی کامنت سوال نزارن.

 در صورتی که مایل هستین سوالتون عمومی نشه اطلاع بدین و دیگه اینکه لطفا از تایپ فینگیلیش استفاده نکنید

ایمیل من: pishazezdevaj@gmail.com

------------

سلام دوستان

اول کار عذر خواهی می کنم از دوستانی که سوالاتشون جواب داده نشده. من به دلیل مشکلات شخصی مدتی تقریبا طولانی نتونستم به وبلاگ سر بزنم و نمی دونم کدوم یک از سوالات شما هنوز قابل پاسخ دهی هست. از دوستانی که قبلا سوال گذاشتن و فکر می کنن ممکنه هنوز جواب دادن من کمکی بهشون بکنه خواهش می کنم فقط از طریق جی میل بهم خبر بدن و از سایر دوستان خواهش می کنم تا اطلاع بعدی از سوال پرسیدن خودداری کنن تا بتونم یه مقدار از حجم ایمیلهای بدون جواب رو کم کنم (28 اردیبهشت 93)

ممنون

 

[ جمعه چهارم مرداد 1392 ] [ 21:23 ] [ مشاور ]
سلام دوستان

اول کار عذر خواهی می کنم از دوستانی که سوالاتشون جواب داده نشده. من به دلیل مشکلات شخصی مدتی تقریبا طولانی نتونستم به وبلاگ سر بزنم و نمی دونم کدوم یک از سوالات شما هنوز قابل پاسخ دهی هست. از دوستانی که قبلا سوال گذاشتن و فکر می کنن ممکنه هنوز جواب دادن من کمکی بهشون بکنه خواهش می کنم فقط از طریق جی میل بهم خبر بدن و از سایر دوستان خواهش می کنم تا اطلاع بعدی از سوال پرسیدن خودداری کنن تا بتونم یه مقدار از حجم ایمیلهای بدون جواب رو کم کنم.

ممنون

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:21 ] [ مشاور ]

من دختری 21 ساله هستم.از وقتی 17 سالم بود عاشق پسر یکی از دوستان پدرم که 4 سال ازم بزرگتره و اهل یه شهر دیگه س شدم. هرکاری کردم فراموشش کنم نشد.حتی وجود پسرهای دیگه توی زندگیمم نتونست حسی که بهش دارم رو از بین ببره.نمیدونستم اون هم منو دوست داره یا نه. شمارشو از گوشی پدر من برداشتم و بهش اس ام اس دادم.اون تابحال دوست دختر نداشته.باهم اس ام اس بازی میکردیم.هرشب.ولی من خودمو یه شخصیت جعلی معرفی کردم.ترسیدم بگم کی ام.
بعد از یه مدت خودمو معرفی کردم.ناراحت شد که دروغ گفتم بهش.دوست شدیم.من واقعا عاشقشم.اون خانواده ی خیلی مذهبی داره.وقتی توی خونه بحث ازدواج با من رو پیش کشیده با مخالفت مواجه شده و گفتن که راهمون دوره.هیچ وقت بهم ابراز عشق نکرده,حس میکنم از روی غروره.بعضی وقتا خیلی گرم و مهربونه,بعضی وقتا هم مثه یه تیکه سنگ سرد.نمیدونم چیکار کنم.چطوری باهاش رفتار کنم که دلسرد نشه?چیکار کنم ازم نبره?اون نمیتونه رو حرف خانوادش حرف بزنه یعنی میتونه راضیشون کنه ازدواج کنیم?
اینم بگم من واقعا هیچکس به جز اون رو نمیخوام.حتی حاضرم بخاطرش از خانواده و شهرم دور باشم

---------------------

خانواده ایشون شناختی نسبی از خانواده شما دارن و اگه قرابت لازم برای وصلت با شماها رو می دیدن لزومی نداشت فقط به خاطر دوری راه مخالفت کنن در واقع احتمالا این مساله تنها یک دلیل مخالفت اونها باشه و برای مخالفت دلایل دیگه ای هم دارن.
شما درگیر یه رابطه عاطفی نامتعادل هستین یعنی اونقدر که شما به طرف مقابل علاقمند شدین طرف مقابل بهتون علاقمند نیست. نشونه این موضوع هم اینه که شما برای رسیدن به ایشون به اب و آتیش می زنین ولی ایشون در حد معمول تلاش کرده. این موضوع حتی در صورت ازدواج هم برای رابطه شما مثل یه مانع خوشبختی هستش.
شما بهتره افق دیدتون یه کم بالاتر ببرید و تنها به الان فکر نکنین. به این فکر کنین که اگه با این شرایط حتی الان به ایشون برسین ده سال دیگه چه وضعی خواهید داشت و اگه نرسید چه وضعی دارین؟
موفق باشین
موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: خانواده ناراضی
[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 20:51 ] [ مشاور ]
من دختر 24 ساله هستم.نزدیک 3 ساله با کسی هستم.خواستگاری اومدن و خانواده ها هم در جریان هستن.الان شدیدا توی بحران تصمیم گیری گیر کردم.ما از لحاظ دوست داشتن و اعتماد و صمیمیت و این مسائل مشکلی نداریم.ذهن من شدیدا درگیر این موضوع شده که اینده ما روشن نیست.بیشترین مسئله به خاطر یه سری تفاوتهاس و بیشتر اجتماعی.من دانشجوی ارشد هستم و ایشون دیپلمه.کارش ازاده.از لحاظ مالی متوسطه.وضع مالی پدرم خوبه رو به بالاست اما اونا متوسط.خب اون همیشه کار کرده و الان شرایط کارش به درس نمیرسه.توی ذهنش هست که کارشو عوض کنه تا وقتش ازاد بشه و درس هم بخونه.از من انتظار دارن همه که با استاد دانشگاه هاروارد ازدواج کنم.ذهنم خیلی درگیره.خواهشا راهنمایی کنید تصمیم به تموم کردن این رابطه درسته؟ا
---------------------

 دوست عزیز
همونطور که بارها گفته شد تفاوتهای تحصیلی و مالی و طبقاتی معادل تفاوت در فرهنگ و سبک زندگی هستش. شما نیاز دارین نسبت به این تفاوتهای فکری و رفتاری شناخت پیدا کنین تا ببینین براتون قابل تحمل هست یا نه؟ ممکنه یه سری مسائل توی خونواده شما بدیهی باشه و  توی خانواده طرف مقابل تابو باشه و یا برعکس. شما باید در نهایت به این اطمینان برسین که تفاوتهای همدیگه براتون قابل تحمل هست یا نه و آیا دوست دارین این چیزا ها رو به هر دو صورت (رسومات خانواده شما و طرف مقابل) تجربه کنین یا نه؟ اگه به این اطمینان برسین مشکلی نیست وگرنه امکان خوشبختی تو این ازدواج زیاد نیستش.
عمل کردن طبق نظر خودتون یا طبق نظر دیگران بستگی به شخصیت خودتون داره. اگه می بینین که حرف مردم توی سایر مسائل خیلی روتون اثر نداره و برنامه شخصی خودتونو پیگیری می کنین که فبها وگرنه توی تصمیمتون برای ازدواج با این فرد تجدید نظر کنین
خوشبخت باشید
برچسب‌ها: تفاوت اجتماعی
[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 20:16 ] [ مشاور ]
توی بد مخمصه ای گیر افتادم. لطفا کمکم کنید.دختر26 ساله ای هستم.فعلا دانشجو(ی ارشد) هستم.به هزار و یک دلیل که اصراری بر منطقی یا غیر منطقی بودنش ندارم. اما می دونم که بارها و بارها بهش فکر کردم.بسیار زیاد. با این نیت که شاید بتونم این عقیده ام رو تغییر بدم. اما به نتیجه ای نرسیدم. و اون این هست که ازدواج رو برای خودم نمی پسندم.تمایل و قصد و نیازی برای ازدواج کردن ندارم. این در حالیه که خانواده من، مخصوصا پدر و مادرم بسیار  و بسیار تمایل و علاقه دارن که من هرچه زودتر ازدواج کنم. به عبارت دیگه آرزوشونه. سعی کردم که به طور صریح بهشون نگم که ازدواج رو دوست ندارم. چون نگرانیشون دو چندان میشه.اما بالاخره پدرومادر من هستند. خیلی راحت این موضوع رو متوجه شدن و همین باعث ایجاد مشکلات بسیاری برای من و ایشان شده. از جمله نگرانی و استرس های شدید روحی که برای خودشون به وجود میارن. این که سن من داره بالا می ره و ممکنه دیگه خیلی دیر بشه.حتی باعث افسردگی مادرم شده. مخصوصا وقتی خواستگار خوبی بیاد. می دونن که من قرار هست جواب منفی بدم. در جلسه اول خواستگاری و برخورد اول با خانواده پسر، بسیار خوشحال می شن و ازش جلوی من تعریف می کنن که این باعث استرس بیشتر من می شه. و از من می خوان که هرچه زودتر جواب مثبت رو (حتی بدون یک بار صحبت کردن در مورد مسائل مهم با پسر) بدم.
حالا با این شرایط بگین که من چکار کنم؟ به زور  و صرفا طبق خواسته و نظر پدر و مادرم ازدواج کنم.؟ یا این که نه.به خواسته خودم عمل کنم؟ یا هر وقت که تمایل به ازدواج داشتم به این موضوع فکر کنم؟چطور باید این موضوع رو به خانوادم بگم؟
عذاب وجدان و احساس گناه عاق والدین رهام نمی کنه. همش فکر می کنم همه کارها و عقایدم اشتباهه. اما نمی تونم از این عدم تمایلم دست بکشم.
بعضی ها هم بهم می گن شاید طلسم شده باشم.
خواهش می کنم جوابم رو بدید و کمک کنید. چکار باید بکنم؟
----------
ازدواج مرحله ای از زندگی هستش که کارکردهای مخصوص به خودشو داره حالا اینکه توی فرهنگهای مختلف چقدر از کارکردهای خودش دور شده بماند اما قرار بوده منجر به آسایش و آرامش بیشتر و پرورش نسل بعد در سایه اون آسایش و آرامش بشه. اینکه شما نسبت به این موضوع تمایلی ندارین بعیده که بخاطر فرار از آرامش و یا مادر شدن باشه. کوتاه سخن اینکه اگه بتونین نسبت به ازدواج خوش بین تر بشین و به جای زوم کردن روی ازدواجهای نامطلوب، ازدواجهای سالم رو بیشتر و دقیقتر نگاه کنین تمایلتون نسبت به این موضوع تغییر خواهد کرد. احساس انسان نسبت به یک موضوع تابع طرز فکرش نسبت به اون موضوعه. اگه می خواین احساستون تغییر کنه لازمه طرز فکرتونو تغییر بدین.
کودکی که ماکارونی رو مثل یه کرم تصور می کنه هیچوقت از خوردن اون لذت نخواهد برد هر چقدر هم که براش مفید باشه یا والدین بهش اصرار کنن. اگه بتونین با کمک مشاوره حضوری روی این موضوع کار کنین حس شما قابل تغییر هست.
اگه برای تغییر تمایل خودتون کاری انجام ندین، در شرایط فعلی به هر حال شما در نهایت یا مجبور می شین بخاطر والدینتون فداکاری کنین و ازدواج کنین یا اینکه حرف دل خودتونو به کرسی بشونین. اگه با شناختی که از خودتون دارین می دونین آخرش نظر والدینتونو پیاده خواهید کرد پس چه بهتر همین الان که خواستگارهای مختلفی دارین اینکارو بکنین و نهایتا تلاش کنین بهترین ازدواج ممکنه رو داشته باشین و در واقع توی انتخاب بین شرایط نامطلوب و نامطلوبتر شرایط نامطلوبو رو انتخاب کنین. به تعویق انداختن موضوع در واقع شرایط رو بدتر می کنه. اگر هم می دونین توان این فداکاری رو ندارین که بهتره هر چه مسالمت آمیز تر این موضوعو به والدینتون بقبولونین و دلایل خودتونو براشون توضیح بدین وباحوصله و محبت تلاش کنین حداقل رنج کمتری ببرن
موفق باشین!

موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: عدم تمایل به ازدواج
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 12:26 ] [ مشاور ]
دختری 23 ساله هستم.مدت 3 سال هست ک در دانشگاه با پسری اشنا شدم و خانواده ها در جریان بودن.ایشون قرار شد بعد تمام شدن درسمون ب خاستگاری بیان ولی این مدت ب درازا کشید و هر دفعه جلسه اشنایی خانواده رو ب چند ماه دیگر موکول می کند و از شرایط مینالد.دنبال کار هست و چون در دو استان مجاور هستیم شرایط پیدا کردن کار کمی مشکله.با اینکه ب ایشون علاقه دارم ولی دختر منطقی ای هستم و 2 ،3 بار رابطه رو بهم زدم چون ایشون نتونست تو اون مدتی ک وعده داد شرایطو فراهم کنه ولی باز با اصرار ک بهش وقت بدم و وضعیت اقتصادی بده با مشورت خانواده بهش وقت دادم.ولی الان واقعا از شرایط خسته شدم و نمیدونم چیکار کنم.غیر مستقیم بهشون گفتم ک میخواین با خانواده م صحبت کنم ک فعلا نامزد شیم تا شرایط بهتر شه ولی گفت نه خانواده ت فکر میکنن من ادم بی عرضه ای هستم! نمیدونم از ازدواج و مسئولیت ها میترسه یا مشکل چیز دیگه ای هست.لطفا راهنمایی کنید چیکار کنم؟

----------------

دو حالت به ذهن من میاد یا ایشون داره حقیقتو می گه و بخاطر ترس از مسوولیتهای زندگی پا پیش نمی زارن و می ترسن نتونن زندگی رو اداره کنن در اینصورت اگه در بقیه زمینه ها از نظر شما مورد تایید باشه می تونین یه مقدار بهش اطمینان بدین که اگه شرایط سختی در آینده پیش بیاد کنارشون هستی و ... و نهایتا خواستگاری بیان و به قول خودتون نامزد باشین تا شرایط جور بشه. اگه نتونستین به این مرحله برسونین بهتره بهشون بگین که من به خواستگارهای دیگه فکر می کنم و شما هم هر وقت شرایطت جور شد اگه تا اون موقع مجرد بودم اجازه خواستگاری بهت می دم. به هر حال بیش از این شرایط معلق بودن رو به این صورت تحمل نکنین. تمام تلاشهاتون در این راستا بیش از دو سه هفته نباید طول بکشه.

شق دوم اینه که ایشون دارن بهانه میارن و در واقع امروز و فردا کردنهاش بخاطر اینه که توی ازدواج یا جدی نیست یا صداقت نداره در اینصورت بهتره  خودتونو از این ماجرا بیرون بکشین.

اما چطور می شه فهمید که کدوم شق درسته؟ اگه روش اولتون جواب نداد یعنی با اطمینان دهی بیشتر  و.. پا پیش نزاشتن بنا رو بر شق دون بزارین و در مورد سایر خواستگارهاتون فکر کنین.

براتون آرزوی خوشبختی و آرامش دارم


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: تعلل از جانب پسر
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 12:9 ] [ مشاور ]

من پسری 28 ساله هستم دانشجوی فوق لیسانس مهندسی برق و شاغل در شرکت نفت و عسلویه(14 روز آنجا کار و 14 روز خانه و کاملا ازاد)از لحاظ مالی مشکلی برای ازدواج ندارم اما موارد زیر برایم سوال است
اول: با توجه به اینکه دو ترمتا حالا خوانده ام و حجم درسهایم زیاد است و دانشگاه هم  سخت گیر و علاوه بر ان 14 روز هم نیستم و 14 روز که میام زمان زیادی برای دروس باید بگذارم آیا شروع به خاستگاری رفتن بکنم یا صبر کنم تا یکی دو سال دیگه؟
دوم: در اصفهان و شهرهای اطراف دوران نامزدی مرسوم نیست و معمولا بعد از ماکزیمم 3-4 جلسه تصمیم گرفته شده و اگه اوکی بود باید دو تا سه هفته بعد جشن عقد برگزار بشه  و معمولا یکسال بعدش عروسی اما برای من که تا حالا با هیچ دختری رابطه نزدیک نداشته ام (به دلایلی عقلی و مذهبی) اینکه ظرف 3-4 جلسه بخواهم تصمیم بگیرم سخت است و هم اینکه من سراغ ندارم اطراف ما چه خانواده دختر و چه پسر موافق باشند حتی برای چند ماه رابطه ای تحت عنوان نامزدی داشته باشند. حالا در این زمان فشرده و بدون ؟هیچ پیش زمینه ای از قبل چگونه انتخابی درست بکنم
---------------
دوست عزیز!
لزومی به صبر کردن بیشتر نیست. شما تا بیاین و خودتونو جمع و جور کنین یکسالی طول می کشه که در واقع یا درستون تمام شده یا فقط پایان نامه براتون مونده پس به خاطر درس خوندن لازم نیست عقب بیافتین از زندگی!
خاتواده ها بیشتر به خاطر آبروی اجتماعی تلاش می کنن زود سر و ته قضیه رو هم بیارن اما کار چندان جالبی نیست. شناخت نسبی حداقل سه ماه زمان نیاز داره. برای این موضوع می تونین بدون حضور خانواده ها از مرکز مشاوره کمک بگیرین که در واقع مشاور کاتالیزوری بشه برای تصمیم گیری سریعتر شما! اینکار می تونه حتی با اجازه خانواده ها قبل از نامزدی اجرا بشه
آرزوی خوشبختی براتون دارم

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 12:19 ] [ مشاور ]
پسری هستم 25 ساله و فوق لیسانس میخونم، تا حالا دوست دختری نخواستم
داشته باشم چون از رابطه الکی خوشم نمیاد و کسی هم تو محیط دانشگاه نبوده
که خوشم بیاد ازش ولی الان دیگه فکر می کنم کم کم وقتشه یکی بیاد تو زندگیم و تنها راهشم ازدواجه دیگه الان که شرایطش رو ندارم ولی سوال اصلیم اینه که چطور شخص مورد نظرم رو پیدا کنم اصلا کم کم این موضوع که چه موقع کسی رو برای ازدواج پیدا کنم داره به یه ترس تبدیل میشه یعنی باید به خوانوادم بگم تا بهم کمک کنن؟
تو ارتباط با جنس مخالف مشکلی ندارم ولی تا حالا با کسی بخوردی نداشتم که
بخوام به عنوان شریک زندگی بهش نگاه کنم

---------------------------
دوست عزیز!
جوونی می تونه انتخاب خوبی توی ازدواج داشته باشه که به طور روشن بدونه چی می خواد و از همسر و زندگی آینده چه انتظاری داره. برای روشن شدن این انتظارات هم اولش لازمه خودشناسی خوبی داشته باشین. در واقع کسی که توی نوجوانی به خودشناسی خوبی در مورد خودش و شخصیتش رسیده الان هم می تونه تعیین کنه چه کسی می تونه مناسبش باشه.
یه مقدار راجع به خودشناسی مطالعه کنین و تمرینها و تکنیکهاشو انجام بدین تا دید بهتری نسبت به شخصیت خودتون و مخصوصا تفاوتهاتون با بقیه انسانها به دست بیارین بعد فهرست تفاهم خودتونو درست کنین. مطمین باشین وقتی صفات فرد مورد نظر براتون برجسته شد تشخیص فرد صاحب صفات براتون خیلی آسونتر می شه
چه این فرد رو خودتون دیده باشین چه دیگران معرفی کرده باشن
موفق باشین
موضوعات مرتبط: 10-چه کسی مناسب است؟
[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 12:8 ] [ مشاور ]
راستش من 24سالمه لیسانس حقوق دارم 6سال پیش بایه پسری دوست شدم ک خیلی دوستم داشت تو6سال خوب یابدباهم بودیم اونم همسن خودمه دانشجومهندسی شیمی اون ب من قول داد بعد 4 سال بیادخواستگاریم ولی بخاطردرسش تاحالاصبرکردیم الان ترم آخر دیگه.چون کارنداره سربازیم پیش روداره جرات نمیکنه ب خانوادش بگه میخواد ازدواج کنه من ازیه طرف خیلی دوستش دارم ازیه طرفم بلاتکلیفم نمیدونم بایدچیکارکنم خودم ازاین رابطه طولانی خسته شدم.خواهش میکنم کمکم کنید

-------

6 سال زمان بسیار زیادی برای کش دادن یه رابطه هستش. اشتباه کردید اینقد موضوع رو کش دادین ولی بیش از این اشتباه نکنین

فرض کنین شما صبر کنین و سربازی ایشون تمام بشه و بعدش هم کار پیدا کنه و تازه ابتدا به ساکن بخوان بیان خواستگاری. هیچ فکر کردین مثلا اگه خانواده ها راضی نباشن علاوه بر این 6 سال گذشته دو سه سال دیگه رو هم به اشتباه تلف خواهید کرد؟

بهتره ازشون بخواین خانواده شونو راضی کنن بیان خواستگاری و حداقل یه ارزیابی داشته باشین که چنین ازدواجی شدنی هستش یا نه؟ اگه مشکل خاصی نباشه با مشورت خانواده ها و حمایت اونها تصمیم بگیرین که تا پایان سربازی و شغل پیدا کردن ایشون چه کنین؟ اگه خانوادشون راضی نشدن بیان خواستگاری نظر من اینه که بهشون بگی روی خواستگاران دیگه فکر خواهی کرد و اگه تا زمان آمادگی ایشون با کسی به توافق نرسیدی می تونه بعدا در نقش خواستگار جدید وارد زندگیت بشه ولی بخاطر یه رابطه نامعلوم موقعیت های فعلیت رو از دست نده!

خوشبخت باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: آیا صبر کنم
[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 17:49 ] [ مشاور ]
پدر و مادرم چند ماهه که بخاطر خیانت پدرم جدا شدن... چند سال قبلش هم پدر ورشکست کرده بود و همه چیش رو از دست داده بود.الان فقط خونه ای هست که مال مادرمه و من و برادر کوچکم اونجاییم.
19سالمه. دو سال که با پسری دوستم که خیلی مرده,خیلیهمه چیز زندگیم رو میدونه از سیر تا پیاز... توی این شرایط سخت و دعوا ها و.... اتفاق های عجیب زندگیم پا به پا با من بوده .شاید هرکس دیگه ای زندگی ای به این پاشیدگی من میدید می رفت... اما این الان حتی بیشتر دوسم داره....دانشجو وکار هم میکنه..درامدش خوبه خیلی زحمت میکشه که زندگیمون رو بسازه....
الان که مامان باباش فهمیدن پدر مادرم جدا شدن مخالفن.... حس میکنم دوس ندارن با ما وصلت کنن ......من و اون عاشق همیم .... اما یک عشق اصولی و عاقلانه....باید چکار کنم ؟ نمیخوام برم تو خانواده ای که پشتم حرف باشه اما.... ما نمیتونیم از هم بکذریم
---------------------------
همونطور که می دونین دید اجتماعی خوبی نسبت به خانواده های از هم پاشیده وجود نداره و لازمه برای متقاعد کردن پدر و مادر طرف مقابل تلاش کرد. این کار باید از طرف پسر مورد نظرتون انجام بشه و ایشون به کمک واسطه هایی پدر و مادرشونو متقاعد کنن که انتخابشون درسته.
در نهایت اگه متقاعد بشن که چه بهتر ولی اگه نشن هر انتخابی بکنین به عواقبش آگاه باشین. اگه ازدواج نکنین ممکنه فراموش کردن طرف مقابل زمان ببره و کلی انرژی روانی ازتون بگیره و اگه هم با هم ازدواج کنین مجبورین با ناسازگاریهای خانواده طرف مقابل کنار بیاین و اینجوری هم انرژی روانیتون هدر می ره خودتونو بررسی کنین و ببینین که کنار اومدن با کدوم شرایط براتون راحت تره؟
نکاتی هم این وسط مهم هستن که این آقا چقدر استقلال شخصیت داشته باشن و تا چه حد بتونن برای زندگیشون حد و مرز تعریف کنن و ...این نکات رو موقع تصمیم گیری مد نظر داشته باشین
خوشبخت باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: نارضایتی والدین طرف مقابل
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 20:27 ] [ مشاور ]
من یه دختر 20 ساله هستم که ترم سوم دانشگاهم ،حدود یک سال دیش یا یک  نفر اشنا شدم ک در واقع دورادور میشناختمش ایشون خلبانی خونده بود ،ما یه رابطه کم داشتیم یعنی بعد از اشنایی فقط یکی دو هفته باهم صحبت کردیم ،یکی دو بار همو دیدیم و بی دلیل ایشون گپشیشونو خاموش کردن منم با اونی ک میتونستم بهش دسترسی داشته باشم ولی این کارو نکردم ،،،خلاصه الان دوباره به طور اتفاقی منو دیدن و تنها دلیلی ک اوردن ک گوشیشونو دزدیده بودن و شماره منو حفظ نبوده ،ما الان دو سه هغتست باهمیم ،،،و به قول معروف اشنایی قبل از ازدواجمونیم دوسش دارم ولی کاراش عجیبه در واقع به دخترا اطمینان نداره ،،،من چیکار کنم وقتی پیششم خیلی خوبه ولی وقتی از هم جداییم خیلی سرده
----------------
من اگه جای شما بودم دلیلشونو به راحتی نمی پذیرفتم.گوشی گم شده بود ولی الان عصر ارتباطه ایمیل و .. و هیچی از شما نداشتن؟ در ثانی گوشی که گم بشه سیم کارت جدیدو فعال می کنن و مدام خاموش نخواهد بود. شما کار خوبی کردین که باهاش تماس نگرفتین. اگه کسی واقعا قصد ازدواج با شما رو داشت واقعا یکسال به بهانه گم شدن گوشی شما رو ول می کرد می رفت؟
اما چرا راستشو نگفته جای بحث داره؟ آیا بخاطر بدبینی بوده؟ آیا فرد دیگه ای تو زندگیش بوده یا نه؟ و ..

مواظب باشین اگه کارهاش عجیب غریبه و مدام در حال امتحان کردن شما و مرموز بازی باشه و توی کارهاش صراحت لازم رو نداشته باشه مشکل ساز خواهد شد. موضوع تفاوت رفتاریش وقتی با هم هستین با زمانهای دیگه هم مهمه. دلیلشو باید بررسی کنین.
برای شناخت بهتر نیاز به روابط نزدیکتر دارین و برای روابط نزدیکتر نیاز به مطرح شدن رسمی موضوع ازدواجتون توی خانواده هستش پس بهتره اول خواستگاری رسمی صورت بگیره بعد با کمک خانواده ات در موردش تصمیم بگیری. مثلا شما الان نمی تونی پا شی ابتدا به ساکن فرضا محل کارش بری و در مورد روابط و رفتارش سوال کنی اما اگه خواستگاری مطرح بشه پدر شما می تونه چنین کاری بکنه و ...

موفق باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 19:49 ] [ مشاور ]

دختری هستم دانشجوی مهندسی.تمام  ملاک و شرایط رو در حد مطلوب دارم.تنها مشکلی که دارم دوست ندارم با ی همکار وهم رشته ای که موقعیتی شبیه من داره ازدواج کنم ونمیتونم با این موضوع کنار بیام ولی موقعیت های این چنینی زیادی دارم. به عنوان یک دختر دوست دارم با ی پزشک ازدواج کنم چون حرفه و موقعیتشو دوست دارم ولی برای من چنین موقعیتی پیش نمیاد

واسه همینه که تصمیم میگیرم دوباره کنکوربدم وارد این رشته پزشکی بشم تا شاید یکم کم رنگ تر بشه. (ولی صادقانه دوست دارم تو همین موقعیت خودم باشم و همسرم پزشک باشه)ی جورایی جنون به دست اوردن رو پیدا کردم و همین باعث میشه که از زندگی روزانه وعادی هم غافل بشم وحاضرم هر کاری واسه رسین به این خواستم بکنم.

قبول دارم خیلی ملاک های دیگه هم هستن که مهمه ولی فک میکنم موقعیت اجتماعی هم مهم باشه). نمیدونم باید چه کار کنم ؟و چی درسته....

-----------------

دوست عزیز! اینکه دوست دارین همسرتون موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه اشکالی نداره ولی اینکه فکر کنین تنها یه پزشک موقعیت اجتماعی بالایی داره در اشتباه هستین. به علاوه توی سنین پایین تر از 30 سال چه طرف شما پزشک باشه چه غیر پزشک نمی شه انتظار موفقیت اجتماعی خیلی بالایی از طرف داشته باشین. شما اگه بتونین بین خواستگارانتون تشخیص بدین کدوم یک هم اعتماد به نفس و هم همت لازم رو داره مهندسان یا شاغلین رشته های دیگه ای هم می تونن خواسته شما رو برآورده کنن.

شما فرض کنین دو تا خواستگار دارین یه مهندس که خلاقیت بالایی داره و یه پزشک که دنبال اینه فارغ التحصیل بشه و توی یه بیمارستان شروع به کار کنه و آدم خلاقی نباشه. آینده نفر اول (در صورت خوشفکری و همت بالا) اگه بهتر از دومی نباشه بدتر نیست.

این عطش رو دیدگاه شما ایجاد کرده. واقع بین تر باشین و ملاکهای موفقیت اجتماعی رو واقعی تر بررسی کنین و صرفا به دهان پر کن بودن عنوان شغل طرف نگاه نکنین، حستون هم عوض خواهد شد

موفق باشین



موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 15:31 ] [ مشاور ]
راستش من در حال حاضر در یک رابطه ای هستم که نمیتونم درست تصمیم بگیرم با یک پسری دوست هستم که علاقه زیادی به من داره و تا چند ماه دیگه قراره رسما بیاد خواستگاریم اما مشکل اینجاست که من نمیتونم دوسش داشته باشم البته اوایل یه احساس خیلی کمی نسبت بهش داشتم اما حالا با بعضی رفتارها ش باعث شده دیگه احساسی بهش نداشته باشم از طرفیم فکر میکنم شخص مناسبی برای ازدواج هست و اگه جوابش کنم شاید پشیمون بشم
این رو هم به عرض برسونم که منظورم از رفتاراش اینه که بعضی وقتا یه جاهایی باید چیزیو به زبون نیاره اما میاره یا بی منظور یه چیزایی میگه که به من برمیخوره درحالیکه عمدی در کار نیست و خودش اصلا متوجه اشتباهاتش نیست اما من با توجه به سنش که بیست و هفت سالشه و دو سال از من بزرگتره انتظار دارم خیلی سنجیده و عاقلانه تر از این رفتار کنه وایراد دیگه ای هم که داره اینه که خیلی احساساتی برخورد میکنه با مسائل و اصلا با منطق سروکاری نداره با اینکه من بهش هیچ قولی ندادم و فقط به صرف آشنایی باهاش هستم اما اون همه چیز رو تموم شده میدونه و رویا پردازی میکنه و من همیشه نگران اینم که اگه جوابش کنم دلش میشکنه و آهش تا آخر عمر دامنگیرم میشه.

خواهش میکنم منو راهنمایی کنین نمیدونم شایدم ایراد از منه ولی واقعا نمیتونم تصمیم بگیرم فقط نمیخام اشتباه برم جلو تا در آینده پشیمون بشم و حسرت بخورم.

----------------------------------------------------

دوست گرامی!

خیلی از احساسات ما نشات گرفته از طرز فکرمون هستش. طرز فکر کمال گرایانه انتظارات غیر واقعی ایجاد می کنه و باعث خاموشی بعضی احساسات و فعال شدن احساسات دیگه می شه. این که فکر کنین یه نفر پیدا بشه که همه خواسته های شما رو در حد ایده آل داشته باشه دور از واقعیت هستش. شاید شما توی روابطتون سنجیده تر رفتار کنین و نسبت به اون بهتر باشین اما اگه خوب نگاه کنین جنبه هایی رو هم پیدا می کنین که طرف مقابل نسبت به شما رفتار بهتری داره. اینجاست که موضوع فهرست تفاهم به کار میاد و شما تموم ایده آلهاتونو توی لیست می نویسین اگه حداقل 70 درصد اونا برآورده بشه برای شروع کافی هستش.

موضوع دوم مهم تره یعنی اینکه نباید همه چیز رو تمام شده دونست اینو لازمه براش بازتر و روشنتر توضیح بدین که من معیارها و ایده آلهایی توی زندگیم دارم. لازمه آشنایی نزدیکتری با شما داشته باشم تا هم مشورت خانواده ام به کمکم بیاد و هم اطلاعات شخصی خودم در مورد شما بیشتر بشه و بعد از بررسی دو جانبه تصمیم نهاییمونو بگیریم. حتی شاید لازم باشه بهش گوشزد کنین تا لیست تفاهمشو درست کنه و ...

آرزوی خوشبختی براتون دارم


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 15:16 ] [ مشاور ]
 من پسری هسم بیست و دو سالمه. قبلا با دختری دوست بودم الان اون ازدواج کرده با کسی دیگه  بعد ازدواجش زنگ من مزنه و میگه من از ازدواجم راضی نیسم و از شوهرم خوشم نمیاد چون ازدواجم با اجبار خانوادم بوده فقط مخوام با تو باشم. چند وقتیه با اجبار اون جواب اس ام اسش دادم الان دیه بیخیال نمشه مترسم باعث بشم تا زندگیش خراب بشه. ب نظرتون چکار کنم؟ یا چجوری اونو از خودم دور کنم؟ (ممنون از راهنمایتون) 

--------------------

ایشون دارن تلاش می کنن شما رو به احیا رابطه قبلی تحریک کنن و هیچ راهی نیست مگر اینکه جوابشونو ندین. برای اینکار شمارشونو بلاک کنین یا اینکه ترجیحا خطتتونو عوض کنین تا احتمالا به بهانه های مختلف خودتون هم وسوسه نشین بهانه هایی مثل اینکه باید باهاش حرف زد تا به زندگیش دلگرم بشه و ....

موفق باشین 


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: رابطه با متاهل
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 14:41 ] [ مشاور ]
  من دختری هستم 22ساله 8ماه پیش بایکی ازهم کلاسیهام اشناشدم خیلی اتفاقی داستان زندگیشوبرام تعریف کردوخواست باهاش دوست بشم باهدف ازدواج گفت که 2ماهه که ازدواج کردم وزنم بهم خیانت ودزدی کردوقهرکردومهریشوگذاشت اجراوتقاضای طلاق داد ومنم دیگه نمیخوامش نمیدونم چراتمایل پیداکردم باهاش دوست بشم گفت درعرض 2ماه طلاقم تموم میشه وبعدبه خودمون فکرمیکنیم والبته تمام مدارک دادگاه روبهم نشون دادکه حرفاشوتاییدمیکرد راجع به خانومش که چیکاراکرده وتنهاچیزی که باعث شدبهش دل ببندم سنگینی متانت ایمان به خداش بود وبعد8ماه هنوز کاراش تموم نشده وزنش هردفعه به یه بهونه شکایت میکنه ابروشومیبره دلم براش میسوزه بعد8ماه هنوزسردرگمم نمیدونم انتخابم درسته یانه ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید.باتشکر

----------------------------

دوست عزیز! اگه به هر نحوی با فرد متاهلی برخورد کردین که از زندگیش راضی نیست تا زمانی که از فرد قبلی جدا نشده باشه باهاش وارد رابطه نشین حتی اگه از نظر شما فرد بسیار مناسبی برای ازدواج باشه و حتی اگه همسرش بدترین فرد ممکن باشه. اگر جدا شدند، بعدش موردی نداره برای اشنایی به قصد ازدواج اقدام کنین.

موفق باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: رابطه با متاهل
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 22:12 ] [ مشاور ]
من 26 سالمه. ما ده سال پیش با خانواده دوست بابام رفت و امد زیاد داشتیم یه پسری داره که خیلی دوسم داشت  منم حس بدی بهش نداشتم قوق العاده خانواده خوبین. تا اینکه ده سال پیش از هم جداشویم خبریم زیاد شاید درحد سالی یکبار از هم داشتیم. یه استان دیگه زندگی میکنن دور از ما. تا اینکه چند روز پیش توی فیس بوک دیدمش یعنی اون پیدام کرد گفت لجظه شماری میکردم همه این سالا باز باهات حرف بزنم هیچوقت فراموشت نکردمو خیلی دوست دارم باهم حرف زدیم چندروز خلاصه اینکه بهم تقاضای ازدواج داد قراره بیان اینجا . خانواده بسیار خوب و اصیلین از همه نظر به هم نزدیکیم . خانواده هامونم دوست دارن همو خیلی پس مشکلی نداریم. فقط من مشکلم اینه که افتادگی پلک دارم( یکی از پلکام) البته من همون قبلن هم که اون دوسم داشت همینجوری بودم یعنی همینجوری دوسم داشت. حالا تو این مدت که بعد از چندسال دوری باهم حرف میزنیم عکسایی که من واسش گذاشتم جوری نیست افتادگی پلکم معلوم باشه زیاد . کلا عادت ندارم یعنی دوست ندارم جوری عکس بگیرم که معلوم شه. الان ازین میترسم که منو اینجوری دوست نداشته باشه . نمیدونم وقتی میاد چجوری باهاش روبرو شم خیلی میترسم. هم نمیخوام در موردش حرف بزنم که فکر کنه اعتماد بنفس ندارم همینکه میدونم اگه مطمین باشم میدونه و مشکلی نداره خیالم خیلی راحت میشه .هرچند قبلنا خیلی عکس باهم گرفته بودیم که میگه همشو نگه داشتم هروز میبینمشون اونجا خب تو اون عکسا واسم مهم نبود و معلومه. میترسم الان خیلی . فوق العاده دوسش دارم ادم خیلی خوبو آقاییه و با خانواده. مهمتر اینکه خیلی دوسم داره و اخلاقش خوبه. به نظر شما چیکارکنم خیالم راحت شه. واقعا واسم دغدغس ترو خدا خواهش میکنم راهنماییم کنید همیشه دعاتون میکنم

----------------------------

دوست عزیز!

دو حالت وجود داره اول اینکه ایشون به موضوع دقت داشتن و براشون مهم نبوده و شما هم می تونین با خیال راحت به جنبه های دیگه قضیه بپردازین. دقت کنین با توجه به رابطه نزدیک خانوادگی احتمال این حالت کم نیستش

حالت دیگه اینه که به موضوع دقت نکرده باشه و در این حالت بهتره موضوعو همون اول کار بدون لاپوشانی و ... بگین چراکه اگه ازدواجی صورت گرفت فردا روز به طرف مقابل احساس سرخوردگی و فریب خوردگی دست نده

با توجه به اهمیتی که موضوع افتادگی پلکتون برای شما داره مطمئنا بیان موضوع آسون نیستش و بهتره یه جوری بگی که خودت هم احساس نکنی عیب خیلی بزرگی داری مخصوصا که شاید این موضوع قابل درمان هم باشه و حتی خوبه در این زمینه با پزشک هم مشورتی داشته باشی.

اگه نمی تونی برای درمان اقدامی کنی با توجه به حساسیتون همون از راه دور و از طریق ارتباط فعلیتون قضیه رو بهش بگین بهتره. مطمئن باشین مطرح شدن این قضیه صداقت شما رو برجسته تر نشون خواهد داد و این شجاعت و صداقت ارزش کمی نیست که بشه به سادگی ازش رد شد. خیلی بعیده که علاقه ریشه دار ایشون با مطرح کردن این موضوع توسط شما از بین بره ولی حتی اگه خدایی نکرده این اتفاق بیافته شما چاره ای جز این ندارین که موضوعو شفاف مطرح کنین.

با توجه به اینکه نمی دونی به موضوع توجه کرده یا نه می تونی خودت موضوع رو پیش بکشی و بگی دنبال یه پزشک می گردی که بهت کمک کنه و نظر شما چیه و ...

موفق باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 20:40 ] [ مشاور ]
بنده چند ساليه كه از ي دختر خانمي تو فاميل (از اقوام دور) ك 4 سال ازم كوچكتره خوشم مياد و متاسفانه بااينكه با همه ادمهاي اطرافم رك هستم و البته بسيار شوخ ولي هيچوقت فرصتي دست نداده تا بتونم با اين خانم صحبتي بكنم.. محل سكونت ايشون بهمراه خانواده شهرستانه با وضع مالي بسيار عالي ، و وضع مالي خانواده من متوسط ودر مركز تهران سكونت داريم ،ضمن اينكه از نظر تربيتي و مذهبي بهم نزديكيم بخاطر شناختي ك مادرانمون از هم دارند و درواقع دوستان و همبازيهاي زمان كودكي و مدرسه هم بودند.. من ايشون و چندي پيش در  مراسم ختم يكي از اشنايان ديدم و نميدونم چرا بازهم مثل دفعات قبل چندروزي بهم ميريزم!! البته ميدونم ك دوستش دارم ولي ..........
من 30 سال سن دارم ديپلم كامپيوتر و خانم مورد نظر 4 سال كوچكتر و ليسانس كامپيوتر... و دقيقا تا حالا بمعناي واقعي دوست دختر نداشتم چون حقيقتا حوصله عشقو عاشقيو ندارم ولي رابطم با خانمها بواسطه شغلم ك طراحي و چيدمان داخليه  بسيار خوبه (حداقل تو كارم ك اينطوريه)..
حالا سئوام از شما اينه : چطور علاقمو ب ايشون نشون بدم بدون هيچ دسترسي ؟؟ آيا مناسبه ك از مادرم خواهش كنم تا با مادر ايشون براي قرار خواستگاري صحبت كنند يا نه؟؟
از طرفي چون ايشون دختري با وضع مالي عالي و بسيار بروز هستند شايد از سنتي بودن اين روند خوششون نياد، بهتر نيست يجوري (البته بازم نميدنم چجوري) با خودشون صحبت كنم؟؟؟  اينكه احتمال دوست پسر داشتن ايشون هم زياده و نميخوام ب دوست دختر يكي ديگه  ابراز علاقه كنم هم برام مهمه.. خلاصه بدجوري گيج و سردرگمم.. لطفا راهنمايي كنيد.

-----------------------------------------------

دوست عزیز!
آیا دختر خانم مورد نظر انعطاف لازم برای کنار اومدن با وضع مالی شما رو داره؟ آیا شما انعطاف لازم برای درک و کنار اومدن تفاوت سبک زندگی ایشون (ناشی از وضعیت متفاوت مالی) رو نسبت به سبک زندگی خودتون رو دارین؟ آیا مساله تفاوت تحصیلی برای ایشون قابل قبوله؟ آیا سطح تحصیلی بالاتر ایشون برای شما قابل تحمل و قابل هضم هستش؟
اینها مشخص نمی شه مگر بعد از صحبت کردن و آشنایی اولیه.
در واقع بهترین کار همان دادن پیشنهاد خواستگاری به مادرتون هستش. مادر شما به واسطه خانم بودن ارتباط بیشتری با دختر و خانواده اش داشته و می تونه در مورد حتی نحوه مطرح شدن موضوع کمکتون کنه. امروزی بودن دختر دلیل بر این نمی شه که از مطرح شدن خواستگاری سنتی بدش بیاد و این کار شما نشون دهنده اینه که شما رسمیت بیشتری به قضیه داده این و از اول اعلام کرده این نیتتون ازدواجه و دنبال بررسی ایشون به طور جدی هستین. حتی اگه زیاد این روش رو نپسنده بعیده بخاطر روش پیشنهاد دهی و بدون فکر کردن جواب منفی بده. اینو در نظر بگیرین که اگه شما شخصا بهش پیشنهاد بدین ممکنه فکر کنه قصد دوست شدن دارین و ....
در مورد اینکه ایشون آیا توی رابطه با کسی هستش و .. نمی شه نظر قطعی داد مخصوصا که موقعیت خوبی داره ممکنه دیرتر راضی بشه با کسی وارد رابطه جدی بشه. به هر حال حتی اگه اینجور هم باشه شما نمی تونین از اول مبنای کار رو بر این احتمال قرار بدین. ایشون اگه واقعا توی رابطه ای باشن که رابطه مهمی واسشون باشه
توی همون مراحل اولیه نشون خواهند دادموفق باشید

موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: نحوه آشنایی اولیه
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 20:17 ] [ مشاور ]
من دو ماه پيش رفتم خواستگاري دختر که خانوادشونو به مذهبي بودن ميشناختم.و چون ميخواستم همسرم مذهبي باشه، رفتم خواستگاري ايشون.و قرار شد بعد از ماه صفر عقد کنيم.
ما کلا يه جلسه حرف زديم و با اينکه اختلاف سنيمون يه ساله(من 23 و ايشون 22) و همچنين من ساکتم وايشون نسبتا اجتماعي تر ولي دليل قانع کننده اي براي مخالفت نداشتم و چون داداش و باباشو ميشناختم و زن داداشم که اقوامشونه مدام از خوبياش ميگفت و خودشم جواب مثبت داد. منم حرفی نزدم و قرار عقد گذاشتيم.
ولي تو اين مدت قبل با اجازه خانواده هامون با هم ارتباط داشتيم. من نميخواستم باهاش صميمي بشم... چون نامحرمم هستيم. اما ايشون سريع صمصمي شد. من خيلي حساس شده بودم با مشورت خواهرم.. منم به ابراز احساساتش جواب ميدادم.
 تو اين مدت فهميدم که شناختم درست نبوده... اون تفکراتش مذهبي نيس.... خودشم اينو قبول داره.
با اينکه نسبتا بهش علاقه دارم و اقوام هم فهميدن که قراره عقد کنيم..... ولي من حس بدي نسبت به کاراش دارم......همش ميگم نکنه اشتباه کرده باشم
نکنه نتونم با اين اخلاقا کنار بيام.
راستش نه اينکه مذهبي نباشه... اون تصوراتي که به عنوان مذهبي قبول دارم فراتر از حجاب و نماز و مسجده.
ما دوتاييمون دانشجوييم( من تهران و ايشون کرمان) خودمون هم شيرازي هستيم
داداشم ميگه چون خانوادش مذهبيه حتمن تو دانشگاه اينجوري شده و چون زمينه اش رو داره حتمن درست ميشه......ولي من ميترسم.
اصلا يه حرفايي ميزنه که ديوونه ميشم.... بعدش که من ميگم اين حرفا زشته... ميگه تو چقدر مثبتي
نميدونم چيکار کنم...... اخه نميتونم که بزنم زيرش...... خودم هم نميخوام ولي ميترسم

---------------------------

دوست عزیز برای شماها الان موقع محک زدن همدیگه است و اتفاقا تصمیمی که الان می گیرین (به دلیل شناخت بیشتر) قابل اعتمادتر از تصمیم اولیه هستش.
تفاوتهای نگرش مذهبی یکی از چیزهایی هستش که می تونه واقعا مشکل ساز باشه مگه اینکه طرفین انعطاف لازم برای تحمل دیدگاه هم رو داشته باشن آیا دیدگاهش طوری هست که الان شما رو عصبی کنه؟ آیا به این امید هستین که بعدها تغییر رویه بدن؟ اگه اینجوره لازم هست بگم مبنای تصمیمتون باید خصوصیات فعلی فرد باشه نه امیدواریتون به تغییر ایشون در آینده. شاید آدمهایی وجود داشته باشن که در طول زمان دیدگاهشون تغییر کرده باشه اما وجود اونها نمی تونه مبنای تصمیم گیری شما باشه. پس وضع فعلی طرف رو ملاک قرار بدین. آیا با وضع فعلی  اگه همسرتون بشه قدرت تحملشو دارین؟
این رو هم گوشزد کنم که ممکنه خود شما دچار وسواس شده باشین و با توجه به اینکه اصرار زیادی روی مذهبی بودن همسر آیندتون دارین زیادی مو رو از ماست بیرون بکشین. با آرامش و منطق بیشتری به قضیه نگاه کنین.
پست مربوط به تفاوتهای مذهبی رو در این لینک بخونین و به نکاتش توجه کنین.
نکته دیگه ای که لازمه اضافه کنم اینه که به نظرم شما دو نفر بیشتر احتمال داره تفاوت تیپ شخصیتی داشته باشین تا تفاوت مذهبی. این که ایشون اجتماعی تر هستن یعنی که توی بیان افکار و احساساتش راحت تره و این خیلی به مذهبی بودن ربط نداره.
م
وفق باشین



موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: تفاوت مذهبی
[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 22:57 ] [ مشاور ]
خواستگاری دارم که فرزند آخر خانواده ای پنج نفره است. خواهرهایش ازدواج کرده اند. میخواستم بدونم در جلسه خواستگاری چه سوال هایی بپرسم تا میزان وابستگی  و حرف شنوی اش از خانواده اش را بفهمم؟ همون چیزی که مامان بزرگا میگن طرف گوشیه. اینو از کجا بفهمم؟

 آیا باید از پسری که در دوران اشنایی بوسیله اس ام اس، حرفهای ج ن س ی میزند، دوری کرد؟ در صورتیکه هنوز خانواده دختر با ازدواجشان موافقت نکرده اند.

--------------

شاید بشه ازش سوالاتی بکنین و ایشون هم نظرشو بگه اما مهم اینه که در عمل چطور باشه. منظورم این نیست که بدبین باشین و فکرکنین بهتون دروغ گفته می شه منظور اینه که ماها وقتی ازمون سوال می شه معمولا جواب عاقلانه و جامعه پسندی تو آستین داریم که اونو می گیم. بهتره که غیر مستقیم سوال کنین. مثلا در مورد رفتارها و کارهای کسانی که می دونین آدمهای وابسته ای هستن ازش نظرخواهی کنین مثلا بگین فلانی(فردی که می دونین آدم وابسته ای است) چنین اتفاقی براش پیش اومده و در قبالش فلان کار رو کرده نظر شما چیه و ...

البته می تونین پرسشنامه های استقلال شخصیت رو در اینترنت سرچ کنین و در مورد شاخصه های یه فرد مستقل اطلاعاتی به دست بیارین. پست مربوط به خانواده زهرآگین و خصوصیات اونها رو هم در مطالب اولیه همین وبلاگ مطالعه کنین

در مورد خصوصیات فرزند آخر خانواده بیشتر مطالعه کنین معمولا چنین بچه هایی قدرت نه شنیدن توشون پایینه و زودتر بلوغ عقلانی پیدا می کنن چون در رقابت با افرادی بزرگتر از خود هستن و ...

توی پستهای قبل در مورد زمان مناسب برای شروع صحبت در مورد مسائل جنسی صحبت کرده ام توی شرایطی که گفتین درست نیست که با ایشون ادامه بدین مگر اینکه روششو عوض کنه.

خوشبخت باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: مسائل جنسی
[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 22:30 ] [ مشاور ]

من کارفرماما 14ماه هست دوستش دارم البته من برای این آقا 7ماه کار کردم تمام شرایطش ایده ال بود از طرفی از برخورد اون آقا که باهام داشت متوجه علاقه ایشون به خودم شدم تااینکه من فکر کردم غیرتی که این آقا روم داره فکر کردم ایشون به من شک داره از طرفی یکی از همکارای آقا که می خواست با من طرح دوستی بریزه و من قبول نکردم ایشون چون از علاقه من به کارفرمام خبر داشت این موضوع علاقه داشتن من را به ایشون گفت و ایشون ناراحت شدن از این موضوع و گفتن چرا باید دیگران خبر داشته باشن شهر ما کوچیکه و برامون حرف درست میشه (ایشون تازه درسشون تمام شده بود)و وچن بار تکرار کردن کاش کسی خبر نداشت از این موضوع ضمناٌ دوستای منم خبر داشتن که اونا هم وضع را خرابتر کردن با به وجود امدن این شرایط به من گفتن دیگه نیا سر کار حالا من چجور می تونم شرایط را درست کنم
ایشون به حدی از من ناراحت هستن که یه جورای از من فرار می کنه و با من روبرو نمی شه از طرفی من فوق العاده ایشون را دوست دارم لطفاٌ راهنمایم کنید

-------------------------

دوست عزیز! حتی اگه حدس شما در مورد علاقه ایشون به خودتون درست بوده باشه دلیل بر این نیست که انتظار داشته باشین حتما ازتون خواستگاری کنه. شاید حتی اگه بهتون علاقمند باشه شرایط مختلف رو سبک سنگین کنه و در مجموع به این نتیجه برسه که نمی تونه باهاتون ازدواج کنه پس برای خودتون قضیه رو سخت و پیچیده نکنین.

گاهی هست که یه خانوم آقایی رو برای ازدواج مناسب تشخیص می ده و اون آقا خبر نداره در اینصورت اشکال نداره مستقیم یا غیر مستقیم (بسته به شخصیت طرفین و شرایط دیگه) بهش حالی کنین و بفهمین نظرش چیه ولی در مورد شما با توجه به اینکه این حرف به گوشش رسیده و اقدامی برای ازدواج نکرده و حتی ازتون نخواسته براش صبر کنین پس مبنا بر این هست که (حتی در صورت علاقمندی)  قصد ازدواج با شما رو نداره

ببینید علاقه شما به ایشون یا یکطرفه هستش یا دست کم شما ایشونو بیشتر دوست دارین تا ایشون شما رو و در هر دو صورت نمی شه انتظار ایجاد رابطه متعادل رو داشته باشید. سعی کنین این فکر رو از ذهنتون بیرون کنین و به فرصتهای بیرونی زندگی با دیده بازتری نگاه کنین. فکر می کنین چقدر فرصت برای لذت بردن از یه زندگی سالم دارین که بخواین با اینجور درگیریهای ذهنی مشغول باشین؟

خوشبخت باشین


موضوعات مرتبط: 5-ده نوع رابطه بی سرانجام، پرسش و پاسخ
[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 22:27 ] [ مشاور ]
من دوس پسر زیاد داشتم...خیلی کاراهم کردم ....
4ماهه با دوست دوست پسر سابقم دوستم و خیلی دوسش دارم

بااونم رابطه س.ک.س دارم و دوستم داره اما به علت مشکلات خانوادگی کمتر ارتباط داریم روزی1بار حرف زدن!اون الان شرایط ازدواجو نداره و اما همش حرفش اینکه من بهش وفادار بمونم!خیلی می ترسه از خیانت...راهش ازم دوره الان2ماهه ندیدمش!خسته شدم از این کارا...از رابطه باهاش راضیم اما میدونم چون از گذشتم خبر داره نمیاد منو بگیره!منو راهنمایی کنیین..شدم عین روانیااااااااااااااااااا..خستم...راهنمایییم کنید
خونه هم اوضاع خوبی ندارم ..پدرو مادرم اختلافات شدید دارن!جدیدن هم پدرم شدید منو کنترل میکنه...شدید!منم کارم شده پیچوندن ملت!دارم بالا میارم...میخام فرار کنم از خونمون اما جایی رو ندارم یا خود کشی

-------------------------------

دوست عزیز انتخابی که ماها توی راه زندگی داریم مسیرهای بعدی رو مشخص می کنه. روش زندگی شما طوری بوده که مسیر و پایان تقریبا مشخصی خواهد داشت مگر اینکه روش رو عوض کنی.

الان هم توی رابطه ای هستی که به درست یا غلط روی ازدواج اصرار داری. حتی اگه در خوش بینانه ترین شرایط شماها مناسب هم باشین باز هم دیدگاهت کار رو خراب خواهد کرد. به این دو تا جمله دقت کن:

1- من فقط با همین آدم خوشبخت خواهم شد

2- اون تحت هیچ شرایطی با من ازدواج نخواهد کرد

این دو تا جمله ای که توی ذهن شما با کلمات مختلف و تصاویر ذهنی مختلف تاب می خوره فکر می کنین آخرش شما رو به کجا می کشونه؟ فکر می کنین به اصلاح و بهتر شدن وضع فعلیتون منجر می شه؟

مطمین باشین اون تنها کسی نیست که امکان خوشبخت شدن شما در کنارش وجود داشته باشه. به علاوه اگه پسر خوبی باشه با دیدن تغییرات مثبت در شما حتما بهتون متمایل خواهد شد و اگه هم مناسب نباشه همون بهتر که فکر ازدواج باهاش رو از سر بیرون کنین.

چاره شما اولش بیرون اومدن از روابط ناسالم هستش و بعدش ایجاد آمادگی درونی برای یه ازدواج موفق. اینکار شانسی و الکی به دست نمیاد. برای شما که درگیر چندین رابطه غلط بوده این نیاز به مشاوره، مطالعه، و تعهد شخصی به سالم شدن داره. بسته به اراده و همتت  زمانی که می بره می تونه کم یا زیاد باشه. شرایط زندگیت شاید برای تغییر آسون نباشه اما تنها راه نجات از این وضعیت تغییره. با توجه به اینکه روابط خانوادگی مناسبی نداری بهتره دنبال دوستانی مناسب باشی تا طی کردن مسیر رو برات آسون کنن

اول از همه اگه طرف مقابلت رو پسر سالمی می بینی بهش بگو می خوای رابطه تو موقتا قطع کنی و یه مقدار به شرایط روحی بهتری برسی و بعد از بهبود نسبی شرایط درونیت می تونی ازش بخوای برای ازدواج اقدام کنه. بعد از بررسی کردن هم و کمک گرفتن از افراد صلاحیت دار اگه برای هم مناسب بودین اقدام به ازدواج کنین. اگه سر باز بزنه تنها راهت اینه که اونو رها کنی و به انتظار شرایط بهتری برای ازدواج بشینی. به خواستگارهای احتمالی بعدی هم می تونی  کلی و سربسته بگی از گذشته خودت راضی نیستی و تصمیم داری زندگی سالمی داشته باشی.

موفق باشی



موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: مسائل جنسی
[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 20:16 ] [ مشاور ]

من یه دختر ۲۵ ساله‌ام که با یکی‌ از همکلاسیهام که همسن من هست قراره ازدواج داریم. یعنی‌ چند جلسه اومدن خونه ما همراه با خانواده و در مورد کلیات باهم توافق ضمنی‌ کردن. ایشون یکم مردد شده فقط به این دلیل که از من رابطه جنسی‌ می‌خواد و میگه چون بیشتر طلاقها بخاطر این مسائل هستش باید مطمئن بشم که ازدواج من و تو این مشکل رو نخواهد داشت. از طرفی‌ ۲ ماه محرم و صفر خبری از ایشون و خونوادشون نبود. من باید چه عکس‌العملی نشون بدم که انگ سرد مزاجی نخورم و ایشون رو هم مطمئن کنم؟

----------------

دوست عزیز نگرانی ایشون بجاست وحرف ایشون در مورد اینکه طلاقهای زیادی به خاطر تفاوت سبکهای جنسی اتفاق می افته درست هستش اما اینکه چه جور بخواین اطمینان قلبیتون رو در مورد همخوان بودن بالا ببرین مهمه.

شما اگه بخواین با چند بار برقراری رابطه جنسی از این موضوع مطمئن بشین ممکنه در نهایت به این نتیجه برسین که همخوانی لازم رو ندارین و لازمه با هم ازدواج نکنین در چنین شرایطی شرایط اجتماعی و روانی سختی برای شما  پیش خواهد اومد

پیشنهاد من این هستش که  مراجعه حضوری به مشاور داشته باشین و مشاور با صحبت و تست گیری از طرفین شما نسبت به همخوان بودن یا نبودن شما نظر بدن

خوشبخت باشید


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: مسائل جنسی
[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 19:7 ] [ مشاور ]
26 ساله هستم...یه خاستگار 23 ساله دارم...توی ظاهر اصلا مشخص نیست که از من کوچیکتره...آدم خوب تحصیل کرده و موفقیه...موقعیت اجتماعیش و پیشرفتش در حد یه آقای 30 ساله هست...اما کاملا نمیدونم شخصیتش چطوره؟؟؟بایت سن نگرانی دارم درسته الان مشخص نیست اما اگه بعد چند سال ازدواج و بچه آوردن شکسته بشم ممکنه این آقا پشیمون بشه؟؟

-----------------

دوست عزیز

اختلاف سن 3 سال طوری نیست که به تنهایی بتونه مشکل جدی در رابطه شما ایجاد کنه و مواردی مشابه وجود داشته که بعد از سالها مشکلی نداشتن و زندگی خوبی داشته ان.

برای شناخت شخصیت طرف مقابل نیاز به رابطه نسبتا نزدیک دارین که به شیوه های امروزی (اینترنت و رابطه تلفنی ) خیلی قابل اعتماد نیست. برای شناخت یه فرد لازمه اون رو در موقعیت های مختلف ببینین و نحوه برخورد و حل مسائلش و روابطش و ... رو بررسی کنین و این موضوع نیاز به ایجاد یه رابطه مجاز بدون حاشیه داره که با شرایط فعلی صرفا از طریق خواستگاری رسمی و توافق خانواده طرفین امکانپذیر هستش.

موضوع شکسته شدن زود رس و .. حتی اگه سن شما از ایشون هم کمتر بود امکان داشت چراکه موضوع به سبک زندگی شما ربط داره. آیا آدم غصه خور و دل نگران و .. هستین؟ این موضوع فرسوده شدن انسان رو جلو می اندازه. مهمتر اینکه با تغییراتی توی سبک زندگیتون می تونین فرسودگی رو به تعویق بندازین. تغذیه سالم، آرامش روانی و مثبت نگر بودن و ... فاکتورهایی هستن که روند پیر شدن رو کند می کنن. صحبت از پیری در این سن برای شما خیلی زوده. روی سبک زندگیتون کار کنین تا ان شا ا.. در آینده هم شادابی خودتونو حفظ کنین

موفق باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: سن پسر کمتراست
[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 18:59 ] [ مشاور ]
دختری 22ساله هستم دو سال با پسری تو دانشگاه اشنا شدم که دو سال ازم کوچیک تر که پیشنهاد دوستی از اون بوده.حالا منو برا ازدواج میخواد هیچ موقعیتیم نداره هیچ سو استفاده ای ازم نکرده فقط هرچی تلفنی و اس به بهم بدیم ازتون خواهش میکنم بهم بگید چه جور راهنماییش کنم که به خانوادش بگه اونام مخالفت نکنن.ضمننا من از لحاظ ظاهری هیچ عیبی ندارم و خیلی خواستگار دارم.ولی واقعا پسر خوبو پاکی نمیخوام از دستش بدم نمیتونم به کسی دیگه اعتماد کرد

---------------------

دوست عزیز رابطه ازدواج یک رابطه دو طرفه هستش و قرار نیست شما نسبت به همه جنبه ها احساس مسوولیت کنین. شروع رابطه و خواستگاری بیشتر از طرف آقایون هستش و قرار نیست شما مثل یه مادر بالا سرش باشین و ازش بخواین کارها رو درست انجام بده اینجوری اگه خودش به فکر باشه استرس بهش وارد می کنین و اگه به فکر نباشه مسوولیت خودشو نمی فهمه. شاید محک زدن ایشون توی انجام چنین کاری معیاری خوب برای شناخت طرف مقابل باشه و اینکه چقدر فرد توی حل مسائلش مهارت داره.

از کجا این فکر به ذهن شما راه پیدا کرده که حتما مشکلی درست خواهد شد؟ شما عیبی ندارین که بخواین نگران باشین. مساله اختلاف سن هم برای خیلی ها در این حد حل شده است و لزومی به نگرانی نیست. اگه نگرانی وجود داشته باشه اونجاست که آیا این آقای 20 ساله شرایط ازدواج رو داره؟ آیا پختگی عاطفی و مالی لازم رو داره؟ اگه موقعیت نداره می تونین خانوادتونو راضی کنین که خواستگاری بیان و در مورد صبر کردن یا نکردن برای ایشون همراه خانواده تصمیم گیری کنین

در ضمن اگه این مورد ازدواج برای شما جور نشه هنوز آدمهای قابل اعتماد زیادی وجود دارن و به این معنی نیست که دنیا به آخر رسیده باشه

خوشبخت باشید


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: سن پسر کمتراست
[ دوشنبه هفتم بهمن 1392 ] [ 18:49 ] [ مشاور ]
 من پسری۲۷ ساله ام که تا الان فرصت ازدواج پیدا نکردم یعنی قصد ازدواج خیلی وقته که دارم اما خانوادم اقدامی نمیکنن دلیلشونم وضعیت مالی نه چندان خوب منه منم دیگه دارم حس میکنم باید زودتر ازدواج کنم نگران سن و سالم هستم لطفأ راهنمایی کنید

--------------

دوست عزیز
 زمان مناسب ازدواج به بلوغ عاطفی و مالی فرد خیلی وابسته است. شاید دلیل خانواده شما دلیل منطقی باشه شاید هم نباشه. آیا توانایی اداره کردن مالی یه خانواده رو دارین؟ اگه دارین پس خانواده تون اشتباه می کنن وگرنه فردا روز به مشکل برخواهید خورد. سن شما برای ازدواج مناسبه ولی تا 30 و حتی 32 سالگی هم هنوز دیر نشده. پس اگه شرایط مالی رو ندارین زمان برای آماده کردن خودتون رو دارین و نگران نباشین.
براتون آرزوی خوشبختی دارم


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: سن ازدواج
[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 18:32 ] [ مشاور ]

من پسری هستم26 ساله حدود3سال پیش توی دانشگاه با دختری که1سال از خودم کوچکتر بود توی یه گروه خیریه آشنا شدم.در طول 1سال آشنایی رابطه ما احساسی شد که البته این احساس از طرف مقابل خیلی شدیدتر بود من هم موضوع رو با خانواده مطرح کردم که نظر خانواده زیاد مثبت نبود و من هم چون زیاد شرایط ازدواج رو نداشتم سرد شدم و رابطم رو کم کردم اون دختر خانم هم متوجه شد و حتی یکبار علت رو جویا شد که من عنوان کردم که رابطه ما یه رابطه دوستانه بوده . رابطه ما به مدت2سال قطع بود بعد از 2 سال شرایطی ایجاد شد و همدیگه رو توی یه جمع دیدیم و اون احساس علاقه تو دلم دوباره زنده شد و هر روز شدیدتر میشه و چندباری سعی کردم به صورت غیررسمی   بفهمم که هنوز احساسی در طرف مقابل وجود داره که به جایی نرسیدم.

حالا سوالم اینه که این موضوع رو جدیتر پیگیری کنم؟و احتمال موفقیتم چقدر؟

-------------------------

دوست عزیز!

توی روابطی که بناست مجددا برقرار بشه دو حالت ممکنه یا اینکه شما خاطرات قبلی رو غلو آمیز بهش نگاه می کنین که تمایل پیدا می کنین مجددا رابطه برقرار بشه یا اینکه پی می برین اون فرصت فرصت خوبی بوده که ندید گرفته شده. در صورتی که حالت شما گزینه اول باشه زیاد بهش بها ندین که سرخورده می شین.

اگه گزینه دوم در موردتون صادق باشه آیا مشکل اصلی یعنی مخالفت خانواده هنوز پابرجاست یا اینکه اونها حاضر به کوتاه اومدن هستن؟ آیا شرایط خودتون برای ازدواج مناسب تر شده؟

با توجه به سنتون به علاقه تون می تونین اعتماد کنین، اگه شرایط خودتون و خانواده مساعد هستش موضوع رو صریح مطرح کنین و غیر رسمی و در لفافه کار کردن فقط دختر رو از شما دلزده می کنه مستقیم بهش بگین نسبت بهش احساس دارین و تاکید کنین اگه شرایط تفاهم برقرار باشه به ازدواج باهاشون تمایل دارین و برای خواستگاری رسمی اقدام کنین. اینجوری خودتون هم راحت تر با موضوع (در صورت نشدنی بودن) کنار میاین و تکلیفتون زودتر معلوم می شه.

اگه شرایط ازدواج رو ندارین یا هنوز خانواده تون راضی شدنی نیستن ذهنتون رو بیخود درگیر نکنین و انرژیتونو هدر ندین مخصوصا اگه دختر هم وارد ماجرا بشه فقط موضوع آزار خود و دیگران هستش.

موفق باشین



موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
برچسب‌ها: خانواده ناراضی
[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 18:10 ] [ مشاور ]
من 23 سال سن دارم
و ادم بلند پروازی هستم و دوست دارم با یک فوتبالیست ازدواج کنم و این موضوع مربوط به الان نیست بلکه این فکر از 15 سالگی تو سرمه و تا الان ادامه داره راستش الان کسی هست که از بقیه بیشتر دوسش دارم. می دونم باید ویژگی خاصی داشته باشم. اما واقعا نمیدونم دقیقا باید چیکار کنم. میشه راهنمایی کنین.
ولی کلا بهم انگیزه برای پیشرفت میده

------------

دوست عزیز! این تمایل شاید در سن 15 سالگی خیلی عجیب نباشه اما سن شما سن بالاتری هست و باید به ازدواج جدی تر فکر کنین. شما از زندگی یه فوتبالیست چه می دونین؟ آیا از چم و خم مشکلات و مسائل و شرایط زندگی اونا خبر دارین؟ آیا می دونین همسران فوتبالیستهایی مثل اونی که شما دوستش دارین چقدر توام با خوشبختی است؟

بر فرض که اصلا همه این چیزا اوکی باشه شما تا آشنایی جدی با طرف مقابل پیدا نکنین که نمی تونین انتظار داشته باشین شما رو بپسندن. می دونین چند نفر ممکنه از ایشون خوششون بیاد؟ آیا باید به همه شما جواب مثبت بدن؟ ویژگی خاص داشتن رو من و شما تعیین نمی کنیم بلکه شخصیت ایشون تعیین می کنه دنبال چه جور دختری برای ازدواج باشه.

انگیزه های پیشرفتتونو درونی تر کنین و اشتیاق به رشد رو در خودتون پرورش بدین تا پیشرفت کنین و انگیزه هاتونو وابسته به دیگران نکنین

موفق باشین


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 22:3 ] [ مشاور ]
طبق فهرست تفاهم یه چند بار بررسی کردم.در مورد موارد جنسی که اصلا صحبت نشد.در مورد موارد احساسی که مشخصه دیگه.ولی ادم با محبتی بود .تو سایر موارد با هم تفاهم داشتیم.چیزی که ممکن بود ناراحتی باشه با صحبت در موردش تصمیم میگرفتیم.مسئله اصلی اینه که من سخت به کسی اطمینان میکنم اما به ایشون با توجه به شناخت حس اعتماد زیادی دارم و مهمتر اینکه دوستش دارم حتی بعد از اینکه بهم گفت حسی بهم نداره از رک گوییش خوشم اومد.
الان هم هر دو سه روز یه بار اس ام اس میدم یا زنگ میزنم .البته بیشتر احوالپرسی حتی قرار بیرون هم گذاشتیم اومد.به نظرتون میتونم جذبش کنم ؟از احساسم نسبت بهش حرف بزنم؟

ه مطلبی رو هم یادم رفت خدمتتونن بگم.یکبار که باهاش صحبت میکردم.میگفت من قبلا دو سه بار که پیشنهاد ازدواج داشتم بعد یکی دو جلسه وقتی دیدم احساسی ندارم نسبت بهشون دیگه ادامه ندادم.در مورد تو میخواستم منطقی و عقلی تصمیم بگیرم،قبلا هم گفتم میگه مشکلم اینه که اون حس دوست داشتن رو ندارم.اخرین بار بهش گفتم خودت میدونی چی می خوای گفت شاید مشکل همینه .امشب هم شام دعوتش کردم بیرون قبول کرده.تمام وجودم پر از احساس نسبت بهش اما می ترسم دربارش باهاش حرف بزنم(این خانم قبلا هم یه رابطه داشتن که تا حد خواستگاری پیش رفته اما هم خانواده خودش موافق نبودن و هم اینکه میگفت پسره همش عصبی بود و اعتماد به نفسش پایین بود

------------------

دوست عزیز
وقتی کسی به شما جواب منفی میده بهتره با این واقعیت کنار بیاین. حتی گاهی ممکنه طرف مقابل به شما علاقه مند هم شده باشه اما وقتی شرایط رو کنار هم می چینه به این نتیجه برسه که مناسب هم نیستین پس به این فکر نکنین که هر طور شده باید جذبش کنم و به علاوه ایشون به صراحت گفتن که شما رو نپسندیده ان.

حتی اگه ایشون طوری باشن که با اصرارهای شما به ازدواج راضی بشن باز رابطه شما تعادل لازم رو نداره چرا که یک نفر (یعنی شما) به رابطه مشتاق تر هستش. به نظر من ادامه ندید و سعی کنین این مساله رو برای خودتون حل کنین که شاید ایشون منو نپسنده اما کسی (یا کسانی) هستند که اگه پیداشون کنم می شه حس دوجانبه به هم داشته باشیم و بتونیم در کنار هم خوشبخت باشیم
موفق باشید


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 21:52 ] [ مشاور ]
من 20 سالمه و حدود شیش ماهه که با پسری به اصطلاح دوست شدم. من اول قصد ازدواج نداشتم باهاش و فکر میکردم خب اینم مثل بقیه پسراست و دخترو واسه ازدواج نمیخاد .
ولی اون از همون روز اول که رابطمون شروع شد بهم گفت که قصدش ازدواجه و تا دو ماه دیگه میاد خاستگاریم . و من همچنان باور نمیکردم

ولی تازه فهمیدم که واقعا قصدش ازدواجه و هرکاری که لازم باشه میکنه .تا حالام به همه گفته من زنشم و همه کار واسم کرده . هر روز میخاد مامانشو بفرسته خاستگاری ولی من نمیزارم چونکه یه چند تا مشکل این وسط هست .

یکی اینکه ما سه تا خواهر تو خونه بودیم و سه تاییمون هم دم بخت. تازیگا خوهر وسطیم ازدواج کرده و الان تو عقده و بزرگه هم مجرده
من خاستگار زیاد دارم و هر وقت که برام خاستگار میاد مامانم واضح میگه که تا خواهرت عروس نشه تورو به هیچ عنوان عروس نمیکنیم . و حالا از این که بگذریم مشکل دیگه این هست که خواهره دیگم تو عقده و خانواده ی من نمیتونه همزمان دو تا جهزیه بده

من میخام با پسره ازدواج کنم و اونم از ته قلب میخاد و هر روز سوال میکنه که کی بیام یا اینکه میگه تو منو نمیخای واسه همون نمیزاری من بیام خاستگاریت
اونا خانواده ی پولدارین و مشکل مالی ندارن البته ما در حد متوسطیم ولی بازم نمیتونیم و من نمیخام بهش بگم که پدرم نمیتونه هزینه دو جهزیه رو بده

و موندم حیرون و واقعا سردرگمم .... اون هیچی از خونه ما نمیدونه. و هر وقت میگه بهونه اینکه خواهره بزرگتر دارم رو میگم و البته درسته که اینم هست ولی اون مشکل بزرگتره .

میترسم سرد بشه چون هر روز که بهش میگم صبر کن فکر میکنه دارم میپیچونمش.
و من و خانوادم هم شرایط ازدواجو نداریم یعنی یه عالم مانع هست
چکار باید بکنم؟ نه دلم میخاد دلشو بشکنم نه دلم میخاد با ادامه دادن رابطه بیشتر از این گناه کنم و نه دلم میخاد بخاطر مشکل مالی هربار که میاد خونمون یا تو دوره عقد بخاطر جهزیه جلوش سرافکنده بشم ...

واقعا هیچکی نیست که من باهاش صحبت کنم. تو شهرمون هم مشاوره نیست چون شهره کوچیکیه ...

----------------------

دوست عزیز

برای مشکل خواهرتون لازم نیست که الان سر خونه و زندگی برین می شه خانواده ها با هم آشنا بشن و شما هم چند ماه وقت برای آشنایی بگذارین و بعد مراسمات رو برگزار کنین تا اون موقع امکان داره خواهر دیگه شما هم ازدواجش جور بشه.

در مورد جهیزیه می تونین با اون آقا به توافق برسین و بهشون بگین یا صبر کنن یا اینکه به جهیزیه کمتر رضایت بدن. تفاوت مالی خواه ناخواه بین خانواده های شما هست و این موضوع رو نباید لاپوشونی کنین چرا که اختلاف سطح مالی موضوع مهمی هستش و باید در واقع بررسی کنین ببینین شرایط خانواده ها طوری نباشه که فردا روز این موضوع اختلاف ایجاد کنه پس اعتماد به نفس داشته باشین و در مورد اختلاف سطح مالیتون صحبت کنین.

خواه ناخواه با توجه به اختلاف سطح شما در مقابلشون کم میارین و این بستگی به شما و طرف مقابل داره که این تفاوتها چقدر براتون اولویت داشته باشه

در هر صورت ممکن هست بعد از خواستگاری خانواده ها همدیگه رو نپذیرن و شما همه چیز رو تمام شده ندونین که فکر کنین فقط باید به جهیزیه فکر کرد. اجازه بدین خواستگاری بیان. از نزدیک با خودشو و خانواده اش روبرو بشین و اگه تصمیم طرفین برای ازدواج جدی شد برای حل مشکل خواهرتون و مطرح کردن مساله جهیزیه اقدام کنین

خوشبخت باشین



موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 21:37 ] [ مشاور ]

باسلام پسری27ساله هستم بامدرک لیسانس وشغل دولتی امادرشهری دیگرمشغول کارهستم.چندوقت پیش یکی ازبستگان دختری به مانشان دادومن ومادرم برای خواستگاری به منزلشان رفتیم.من ودخترباهم حرف زدیم وبیشترکلیات راگفتیم وجزئیات راگذاشتیم به ارتباط تلفنی.ظمنادخترازشهرخودمان و21ساله بودودانشجوی کارشناسی معماری.طی این2ماهی که باهم درارتباط بودیم من 3الی4باربرای دیدنش میرفتم واوهربارمرابه مراکزخریدمیبردولباسهای گرانقیمت راانتخاب میکردوازانجاکه نوعی دلبستگی ازطرف من به ایشان ایجادشدبرایش میخریدم.اغلب شارژتلفن خودراازمن میگرفت.حتی یک باربه اوگفتم که شماخرجتان زیاداست ومن نمیتوانم ازپس هزینه ی شمابربیام که اودرجواب گفت که دیگر خرید نمیکند.خلاصه دراین اواخرفهمیدم احساسی نسبت به من نداردوفقط برای رفع نیازهای مادی به من زنگ میزند.من علیرغم میل باطنی  خواستم باموضوع به طورمنطقی برخوردکنم.دراخرازاوپرسیدم ایاحاظربه ازدواج بامن هست یانه؟اودرجواب گفت:من ادم پرخرجی هستم واگرارشددانشگاه ازادقبول شدم بایدهزینه اش رابدهی.ودریک کلام من اینم.فردای ان روز زنگ زد ومن گفتم بااین شرایط نمیتوانم کناربیام ورابطه را کات کردیم.خواستم بدانم کارم درست بود؟ودرادامه چه پیشنهادی برای انتخاب خوب به من میکنید.باتشکر

--------------------

 دوست عزیز
رابطه شما تمام شده است در واقع بعد از شناخت هم فهمیدین بدرد هم نمی خورین شاید همه این شجاعت رو تداشته باشن که به یه رابطه غلط (علیرغم اینکه می دونن غلطه) نه بگن. شجاعتتون قابل تحسینه ولی ممکنه که اثرش روی شما تمام نشده باشه. اگه هنوز توی دلت نسبت به ایشون یا کارهایی که کردن تمایل یا تنفری دارین که ذهنتونو درگیر می کنه یعنی نیاز دارین برای حل این موضوع اقدام کنین تا ان شاا.. توی رابطه بعدیتون اثر منفی نداشته باشه. برای حل وابستگی یا خشم فروخورده احتمالیتون می تونین از نت مطالبی پیدا کنین و تکنیکهاشو اجرا کنین و یا اگه بتونین حضوری با مشاور ملاقات کنین که بهتره. اگه هم قضیه زیاد روتون اثر نگذاشته نگران نباشین و برای انتخاب جدید آماده باشین
خوشبخت باشید


موضوعات مرتبط: پرسش و پاسخ
[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 21:14 ] [ مشاور ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

عشق توهم تنهایی را از بین برده، یکی شدن را ملموس می کند و بدین گونه راهی برای رسیدنتان به خدا می شود پس همسفرتان را هوشیارانه انتخاب کنید.
تنها با یک همسفر مناسب رابطه تان صعود در عشق است نه سقوط.
عشق زیباترین، هیجان انگیزترین، و کم نظیرترین تجربه زندگی است.
عشق از درون می جوشد و در مقابل مناظر شکوهمند پرده از دیدگان ما بر می دارد و تحول بخش وجود ماست.
سفر عشق شهامت بزرگ روحی می طلبد. ریسک کنید، تغییر کنید و بزرگ شوید تا در پایان پاداش آن را دریافت کنید.
مقصد عشق همین جا و همین الان است. عشق چشم به آینده ندارد. همین الان و همین جا شما را سرشار از شادی می کند.
برای عشقی که با خود دارید، تمایلتان به رشد و تعقیب رویاهایتان به خود افتخار کنید. به توانایی خودتان اعتماد کنید تا در زمان درست رابطه رویایی تان را خلق کنید
برگرفته از کتاب "آیا تو آن گمشده ام هستی"-باربارا دی آنجلیس
امکانات وب